
این مطلبی بود که قبل از مرگ بابا آماده کرده بودم تا در وبلاگم بذارم. اما سفری که رفتم باعث شد ارسال اون رو به بعد سفر موکول کنم. سفری که بازگشت از اون همراه خبری بود که تا امروز فرصت ارسال این مطلب رو از من گرفت.
.......................
جمعه هفتمین سال درگذشت پدربزرگم بود و طبق روال هر ساله به بهشت زهرا رفتم. کیلومترها مانده به بهشت زهرا کودکان و جوانان گل فروش کنار اتوبان با گلهای رنگارنگ ایستاده اند که هر از چندگاهی با دیدن ماموران شهرداری فرار می کنند. گل می خرم و راهی قطعه پدربزرگ می شوم. مدتهاست قبرهای قطعه کناری را که خالی بود آماده کرده اند. اما اینبار بوی مرگ را بیشتر حس می کنم. خاکهای رس را به کنار قطعه آورده اند و سنگهایی را که در قبر می گذارند در کنار قطعه چیده اند. همه چیز آماده است که آدمهایی که حالا زنده اند چند روز دیگر این قبرها را پر کنند.
این بار به جز حضور بر سر مزار پدربزرگم سری هم به قطعه هنرمندان زدم. آنجا که هنرمندان بسیاری در خاک خفته اند که دیروز چون هنرمندان امروز تیتر روزنامه ها و سر زبان مردم بودند. آخرین باری که به قطعه هنرمندان رفته بودم زمانی بود که پوپک گلدره و منوچهر نوذری تازه فوت کرده بودند و به فاصله چند قبر از هم دفن شده بودند. این بار هنرمندان بسیاری اضافه شده بودند. فرخ لقا هوشمند آخرین آنها بود و خسرو شکیبایی، پیمان ابدی و مهری مهرنیا و ... هم افرادی بودند که در این مدت از دنیا رفته بودند.
بحث تحریم سرویس پیام کوتاه و حتی مکالمات تلفن همراه بعد از انتخابات توسط افراد بسیاری پیشنهاد، پیگیری و اجرا شد. این واکنش مردم به سیستمی بود که هیچ تعهدی به مشترکان خود که هزینه های گزاف مکالمه و آبونمان و مالیات و ... را پرداخت می کنند و با کوچکترین تاخیر خط آنها قطع می شود ندارد. واکنشی که بعد از دروغهای پی در پی مسئولان مربوطه که قطعی سرویس پیام کوتاه را به دلیل مشکلات فنی می دانستند و نه دلایل امنیتی جدی تر شد و این در شرایطی بود که ساده لوح ترین افراد هم می دانستند دلیل قطعی سرویس پیام کوتاه چیست و چه خوب بود مخابراتی ها هم بجای دروغ، واقعیت را می گفتند و مردم را مثل خودشان فرض نمی کردند.
تحریم کالاها و خدمات اگرچه بعنوان یک استراتزی نافرمانی مدنی دنبال می شود، لیکن باید در انتخاب کالای مورد تحریم دقت کافی صورت پذیرد. نباید هدف اصلی تحریم کنندگان فراموش شود. انتخاب کالای مورد تحریم باید کمترین هزینه را به مردم تحمیل کند و کالای مورد تحریم باید دارای کالای جانشین باشد و اصولا تحریم کالایی که جانشین ندارد معنایی جز تحریم مردم ندارد.
اگرچه اکنون زمزمه هایی نیز شنیده می شود که تحریم سرویس پیام کوتاه به طور غیرمستقیم و به دلیل افزایش مکالمات تاثیری در درآمد مخابرات نداشته، لیکن حتی اگر تاثیر میلیونی و میلیاردی آن را هم بپذیریم این بحث مطرح می شود که اصولا در شرایطی که دولت تمامی رسانه ها و وسایل ارتباطی را در اختیار خود درآورده و عامه مردم در برقراری ساده ترین ارتباطات با یکدیگر دچار مشکل شده اند، آیا عقلانی است که جریان با گرفتن یک وسیله ارتباطی مهم دیگر خودزنی کند؟
در شرایطی که دهها و صدها کالا برای تحریم وجود دارد و نافرمانی مدنی نیز به صدها شیوه مختلف و کم هزینه تر قابل پیگیری است به نظر می رسد تحریم پیام کوتاه را باید طرحی شتابزده و احساسی از جانب مخالفان دانست که مضرات ناشی از آن بیش از همه خود جریان مخالف را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
این قبیل اقدامات می تواند به صورت مقطعی و برای نشان دادن همبستگی مخالفین به کار گرفته شود، لیکن محروم ساختن مردم از این وسیله ارتباطی که هیچ زمان مشخصی هم برای پایان آن اعلام نشده به نظر ناشی از همان عدم سازماندهی طرحها و برنامه ها باشد.
سکوت رهبران جنبش و عدم مشارکت آنان در برنامه های اعتراضی غیرخشونت آمیز و واگذاری آن به باصطلاح خلاقیت مردم سبب شده هر فردی که فکری به سرش می زند و می تواند آن را از طریقی پخش کند، ایده خود را گسترش دهد، بدون آنکه فواید و مضرات آن سنجیده شده باشد. این امر جز دلسردی مردم از روشهای غیرخشونت آمیز پیامد دیگری نخواهد داشت که این دلسردی بیش از آنکه به ماهیت این روشها برگردد به نحوه ی اجرا و مدیریت آن مربوط می شود.
این بار که گذشت و خوب یا بد، قوی یا ضعیف، این برنامه پیاده شد. امید است در سایر اعتراضات مدنی، سیستمی خبره برای گزینش طرحهای خلاقانه وجود داشته باشد تا هر طرحی که حتی ممکن است به سود جریان رقیب باشد به عنوان استراتژی مخالفان مطرح نگردد.
